تبليغاتX
عشق من
عشق من
دستامو بگیر تنهایی واگیر نداره
سلامی به تلخیه قهوه
سلام دوستای گلم،چند شب پیش یه چیزی نوشتم گفتم تو وبم هم بذارمش.امیدوارم خوشتون بیاد

 

دل موند و اشک و چشم و کاغذ و قلم*قلم وفا نکرد و سرشو شکست،کاغذ و تنها گذاشت.کاغذ دلش گرفت،قلم میخواست گریه کنه ولی جوهری نداشت.کاغذ نفهمید و فکر کرد اونم مثل ادمای دیگه بی وفاست*هیچ کدوم به هم وفا نکردن

 

دل موند و عاشق و اشک و چشم*دل بو ولی مالک اون کجا بود؟!عاشق میترسید آخه تنها بود.ولی باید این سردی رو تحمل میکرد.دل تو سرما لرزید،لرزید و لرزید،تا کسی که یه روزی عاشق اون دل بود برگشت،بالاخره یادش اومد یه کسی منتظرشه،در زد،سکوت بود،کسی در رو باز نکرد.خواست با کلید دل درشو باز کنه،ولی چی شده بود؟!در دل باز نمیشد.دختر عاشق دلش بد جوری مرده بود.پسرک ماجرا و فهمید.پشت در دل نشست و گریه کرد.اشکهای اون جمع شد،انقدر زیاد که یه رودخونه شد.ولی یه رودخونه ی پر از بی رحمی و کلک و هر دلی میدونه این آب غم دل رو پاک نمیکنه.

 

اشک موند و چشم*چشم توست که عشق مرا ندید.تو که نذاشتی قلم برات بنویسه،تو که انقدر دیر اومدی که دل درشو به روت باز نکرد.کاش میشد از اون جشمات دوتا دونه اشک به خاطره من بیاد.دوتا اشک که شاید واسه همه بی ارزش باشه ولی برای من بیشتر از دنیا ارزش داره.و در آخر من موندم و این متنی که شاید فقط درد دل منی باشد...منی که...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 0:34 |
سفر به خیر،عزیزه دل
دیگه واسه چی بنویسم؟واسه کی؟

چقدر اون شب گریه کردم.گفتم نرو.ولی چرا رفتی؟

من که با شنیدن صدات جون میگرفتم پس چرا رفتی؟

تو رو خدا برگرد.من چشم انتظارتم با چشم گریون.بدون اگه بیای دنیا رو بهم میدی.

بذار بازم کناره خودم احساست کنم.فقط یه بار دیگه.

باز که داری میخندی!!!به این عاشق دیوونه.نذار دلم بمیره نخند به این گریه هام.

این شعرم از طرف من به تو گلکم:

ای عزیز دل شکسته،کی قلبتو شکسته؟نگی یه وقت من بودم!!!غصه هاتو ندیدم!!!بدون که هرچی کردم،از روی سادگی بود،حالا دلم شکسته میبینی که دیوونم.

میدونم که بر میگردی

پس منتظرت هستم

سفرتم خوش عزیزم

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 17:28 |
سلام به یارای همیشگی نی نی.خوبین؟دماختون چاخه؟

راستش دیشب داشتم از بین کارتون های کتابام که سال به سال میرم سراغشون دنبال کتاب محبوبم میگشتم.

که پیداش کردم.کتابه زیبای فریدن مشیری.به نظر من که خیلی قشنگه.یه شعر از یکی از کتاباش براتون انتخاب کردم امیدوارم خوشتون بیاد

به خواب می ماند،

                             تنها،به خواب می ماند

چراغ،آینه،دیوار،بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی

                           چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست،از تو می گویم

تو نیستی که ببینی،چگونه از دیوار

جواب می شنوم.

**********************

تو نیستی که ببینی،چگونه،دور از تو

به روی هرچه درین خانه ست

غبار سربی،اندوه،بال گسترده است

تو نیستی که ببینی،دل رمیده ی من

بجز تو،یاد همه چیز را رها کرده است.

                                       تقدیم به کسی که زندگی کردن را به من آموخت


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 20:0 |
بچه ها سلام:

راستیتش این روزا سرم شلوغه.نمیتونم درست حسابی آپ کنم.

قل میدم تا چند روزه آینده به یه آپ توپ بیام سراغتون.

راستی ممنون که تو این مدت به فکر من بودین.

دوستدار شما

نی نی عاشق


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 16:46 |
نمیدونم چطوری سلام کنم.

دوستای گلم این دفه میخوام راجع به یه نفر بگم که تمام زندگیم بود.

عموی گلم که با رفتنش دل همرو با خودش برد.

آخه چرا رفتی؟نمیدونی هر وقت عکستو میبینم دلم داد میزنه میگه خدا میخوام فقط یه بار دیگه ببینمش.

شاید چون تو خیلی خوب بودی رفتی.هیچ وقت لحظه هایی که میومدم بالای سرت یادم نمیره.من خیلی کوچیک بودم و هر وقت از بقیه میپرسیدم چرا هر روز موهات دارن میریزن جواب نمیدادن.

یادته اون روزی که تو اتاقت خواب بودی با گل اومدم بالای سرت بلند شدی و سرمو بوسیدی.بابام از پشت در و تو هر دو با هم گریه میکردین ولی من نمیدونستم چرا.و یه دفعه اشک تو چشام جمع شد.

دوستای گلم عموی پاک من فقط ۱۸ سالش بود.با بردن اسمش اشک تو چشای هممون جمع میشه.

کاش یه بار دیگه بغلت میکردم.حالا تو رفتی و یه عکس تو اتاق همیشگیت مونده که من همیشه جلوی اون میشینم و ساعت ها باهاش حرف میزنم.ولی توام جوابمو میدی.

خیلی دوستت دارم.

فقط همین.تو رو خدا بذار منم بیام پیشت


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:17 |
عشق...
تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل كجاست ... بفهمم وقتي كسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو. عشق يعني خواستن و بدست نياوردن
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:20 |
میگی...
میگی عاشقمی ولی چند روزه هیچ چیزی احساس نمیکنم.میگی نگرانمی ولی حتی اگه بمیرم هم اسممو صدا نمیزنی.

راسته که همش خیاله همش دروغه.میگی من عوض شدم ولی به خدا خودت عوض شدی.تو اونی نیستی که دوستم داشت.

تو رو خدا مثه آینه صاف و صادق باش منم قول میدم واسه شکستنت سنگ نشم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:51 |
 ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگي
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 20:13 |
کی میشه بیای غبار دل تنگی رو از رو دلم پاک کنی؟

بسته دیگه.تا کی بگم میای و غافل از اینکه همش یه خیاله

یادته گفتی قول میدم برگردم؟پس چرا نیومدی میدونی من با حضورت جون میگیرم

پس تا زندم بیا.بیا که دلم برای گرمیه دلت تنگ شده.

اشکال نداره پس وقتی مردم بدون خدا دلش به حالم سوخت و منو پیش خودش برد.

کاش با هم میرفتیم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 15:34 |
سلام.خوبین؟راستش دیگه حوصله ی نوشتن ندارم.نمیدونم چرا.ولی احساس خوبی ندارم.فقط برای عشقم دعا کنین به اون چیزی که میخواد برسه.چون آرزوهای اون آرزوهای منه.

خیلی ماهه ولی نمیخواد بفهمه که من عاشقشم.همه میگن بهش نگو پرو میشه.

ولی آخه عشق من اینجوری نیست.میدونم حسی که من دارم همون حسیه که اون تو قلبش داره.

پس عمره من اگه اومدی اینجا بدون که من عاشقتم تا آخرش.

میمیرم برات


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آیسان در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 21:20 |